X
تبلیغات
"آوای شعر "دکلمه

"آوای شعر "دکلمه

...تقدیم میشود به تو و خلوت شبت ، هرچند ناخوش است صدای مرا بگیر

دانلود دکلمه (این) اشعار:  انتظار


دیگر كسی به آینــــــــه ام « ها » نمی كنـــــد

حتا بهـــار با دل مـــــــن تـــــــــا نمی كنـــــــد

بعد از تو غربت و من و این دل كه لحظه ای

«جــز تو هـــوای هیـــچ كسی را نمی كنـــد»

در ذهــــــــن خانه شعر پر از شـور عشق را

دیگر صـــــدای گــــرم تو نجــــوا نمی كنــــد

آوای خنـــــده هــــای تو درهــــــای بسته را

مهمــــــــــــان روشنایی فــــــردا نمی كنـــــد

روزی بیـــــا و خاطـــــــره ها را مــرور كن

خورشیــد بی تو پنـــــــجره را وا نمی كنــــد

شیــــــرین ترین بهـــــانه ی بودن منم! بیـــا

فرهـــاد ناز و عشــــوه ی بی جـا نمی كنــــد


پریزاد برکه نور

-----------------------------------------------------


سر ساعت قرار بیقراری را نمیفهمی

دری وامانده و چشم انتظاری را نمیفهمی

شده یک ثانیه یک قرن بر تو بگذرد؟ هرگز

تو اصلن معنی لحظه شماری را نمیفهمی

هزارن حرف دارد خاطره با هر نگاه خود

سکوت عکس های یادگاری را نمی فهمی

سرم بر شانه ی دیوار مثل هر شب دیگر

دلیل گریه ی بی اختیاری را نمیفهمی

همیشه سنگ هستی شور دریا در تو پیدا نیست

صدای شر شر یک رود جاری را نمیفهمی

صدای "آی آدمها" میاید "یک نفر در آب.."

تو بر ساحل نشسته دست یاری را نمیفهمی

زمین خورده ترک برداشته دلتنگی محضم

هق و هق های یک بغض اناری را نمیفهمی

تمام روح و جانم درد دارد... درد یعنی چه؟!

به خود پیچیدن از یک زخم کاری را نمیفهمی

به خود یک بمب خاهم بست در پایان شعر اما

تو این بیت سراپا انفجاری را نمیفهمی


حمید رستگار

--------------------------------------------------------


باشد نیا اصلا ببین من از تو بیزارم

بنگر رسیده تا کجا از دست تو کارم

تو آن طرف تر ایستاده ساکت و ساده

من این طرف در دام تنهایی گرفتارم

امروز یا فرداست تا یاد عذابت را

با دستهای خسته ام در خاک بسپارم

حرفی بزن لیموی گس، چیزی بگو -آخر

تو می دهی با این سکوت تلخ آزارم

من می روم با کوله باری از غم و اندوه

تا سر به روی شانه ی تقدیر بگذارم

با اینهمه . . . با اینهمه . . . با اینهمه بگذار

من حرف آخر را بگویم "دوستت دارم"


حجت یحیوی

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار : هـوس


می گردم اما نیست ، اما نیست ، اما نیست

جز تـو برای هیچ کـس در قلـب من جا نیست

می گردم اما چون تو می خواهی ، تو می گویی

آیینـه ام مـن  ، جز خودت چیـزی نمی جویی

می گردم اما جستجوی شیشه در آب است

نوری که می بینم فقـط تصویر مهتـاب است

میگردم و هی اشک می ریزم ، چه می خواهی؟!

بـا رفـتـنـت از درد مـن چیـزی نمی کـاهـی

مـن تـازه پـیـدا کرده ام خـود را در آغوشـت

گم می شوم در حس گرم پشت تن پوشت

تـو می نـوازی با سر انگشتـت لـبـانـم را

می آوری روی لـبـم با بـوسـه جـانـم را

جـز تـو کسی اینگونـه دستـم را نمی گیـرد

ایـن زن بـرای هیچ کـس آسـان نمی مـیـرد

روح و تـنـم را بسـتـرت کردم ، گـنـاهی نیست

از مـن به هر جا جـز تـمـنـای تـو راهی نیست

می خواهمت قدر ِ همه پس کوچه ها...سیگار

بـا هـم قـدم... بـا هـر قـدم ، دیـوارهـا... دیـوار

مـی دزدم از چـشـمـان تـو تـار نـگـاهـم را

شـایـد کـمـی عـادت کنـم بی نـور راهـم را

عادت نخواهم کرد ایـن تمـریـن اجبـاری است

حتی خودت هم خوب می دانی خود آزاری ست

می ترسم از روزی که پیدایش شود عقلـم !

روی زبـان هاشان بـیـافـتـد عـاقـبـت نـقـلـم

آن روز مـن می مـانـم و دنـیـای رسـوایـی

آن روز آیـا بـاز در رویـام می آیـی ؟؟؟؟


می نو

----------------------------------------------------

زیــــرپلــــك سیــــاه و بستـــــه شــــب، ماهتـــاب اتفــــــاق می افتـــــــــد

پشــت دیـــــوار های خسته شهــــر ، باز خـــــــواب اتفـــــاق می افتـــــد

آمــــدی ، گفتی و شنیدی و بــــعد ، ناگهــان رفتی وعجـب هـــــــم نیست

رفتــــــن ِ آمـــــدن ز روی هـــــــوس ، بـــا شتــــاب اتفـــــاق می افتــــــد

گفتـــه بــــــودی كه بــا تـــو می مــــانم ، نشد این بــاورم كه می دیـــــدم

رفتــــن ات از میــــان بركــه نور ، چــــــــــون حبــاب اتفــاق می افتــــد

"دوستم داری ؟" از تو پرسیدم ،"عاشق ات هستم !" این جـواب تو بود

نــــه ! مهـــم نیست ! اشتبـــــاهی گــاه ، در جـــواب اتفــاق می افتــــــد

فصـــل ، فصــل برودت دل هاست ، قصه ی عشق گــرم و طوفانی ست

قصـــــه ی عشــــق ها فقـــط، امـــروز ، در كتـــاب اتفـــاق می افتـــــــد

مـــن و تــو زود ِ زود فهمیــــدیم ، آنچـــه دیــدیم جـــز ســــرابی نیست

دیـــــر یـــا زود مــــرگ رســــوای ، ایـــن ســــراب اتفــــاق می افتــــد

تـــو كه دل پیــش دیگری داری ،  با همان خاطـــرات او خــوش بـــاش

بـــاز فــــــردا بــــرای هــــــردوی مـــا ، آفتــــاب اتفـــــاق می افتـــــــد


پریزاد برکه نور

-------------------------------------------------------------------

تو از دلتنگیِ شبهایِ آغوشم چه می دانی ؟

از آواری که بی تو ماندهِ بر دوشم! ، چه می دانی ؟

از اینکه گفته بودی - دوستم داری - ولی رفتی

از آهنگِ صدایِ مانده در گوشم چه می دانی ؟!!

هنوزم بوی آغوشِ تو را پیراهنم دارد

از اندوهی که من هر روز می پوشم چه می دانی ؟

ببین !! از عشق ناچارم ولی دلگیرم از دستت

از اینکه مثلِ سیر و سرکه می جوشم ، چه می دانی ؟

جوابم را بده - من یک تماس رفته از دستم -

و رنجِ یک شماره یِ فراموشم ! چه می دانی ؟

از اینکه رفته ای و هر چه می کوشم نمی فهمم

چرا رفتی !!! ؛از احساسات مغشوشم چه می دانی


هادی افروز

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار :1. جـنـون (picofile)

                                         2. جـنـون (gigpars)                             


گریه نمی کنم که نفهمد کسی مرا!

بی های و هوی دست دلم رو نمی شود!

گریه نمی کنم که نفهمد کسی، ولی

این حرف ها برای دلم "او" نمی شود!

دارد دوباره در دلم این بغض لعنتی

با یاد چشم های تو تکرار می شود

انگار قلب شیشه ای ام در هجوم عشق

با رفتن تو بر سرم آوار می شود!

عشقت سراب بود ؛ ولی قلب من نخواست

باور کند که عشق و جنون فرق می کند

دارم در این سراب تهی می روم فرو!

دارد مرا درون خودش غرق می کند!

با تیک تاک عقربه ها دور می شوی

با رفتن تو ثانیه ها درد می کشند

در من دوباره خاطره ها می شود ردیف...

بی تو تمام قافیه ها درد می کشند!

می ایستم؛ به درد خودم تکیه می کنم

تا که نبینم عشق چه آورد بر سرم!

می ایستم دوباره ولی مطمئن نباش

یک لحظه هم بدون تو طاقت بیاورم!

حالا به یاد عشق تو لبخند می زنم

در انتظار حادثه هایی خیالی ام!

آخر تو نیستی که، بفهمی بدون تو

روزم چطور می گذرد؟! در چه حالی ام؟!

من باختم، قبول! تو بردی، قبول تر!!

بگذار در جنون خودم زندگی کنم!

با رفتن تو مُردم و باید از این به بعد

این قصه را بدون خودم زندگی کنم...


-----------------------------------------------------------


تـو رفـتــه ای و مـن هـنــوز بـاورم نمی شود

و هر چه می کنم که از تو بگذرم ؛ نمی شود!

نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟! خودت بگو!

دگـر دوام می شود بـیـاورم؟ نمی شود ...

نگو خدا نخواست! هی نگو که قسمت این نبود!

من این بهانه ها و حرف ها سرم نمی شود!

جـنـون به حال من دچار می شود بدون تـو!

بـد است حالـم آنقَـدر ، که بـدتـرم نمی شود!

تـمـام شهـر خواستـنـد بـشـنـوم که رفـتـه ای

تـمـام شهـر! بشنـویــد! من کَـر َم ! نمی شود!


پرتو پاژنگ

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

  دانلود دکلمه (این) اشعار:1. فکر نکن به تو فکر می کنم (picofile)

                                        2. فکر نکن به تو فکر می کنم (gigpars)


- روز

در حال و هوای دلتنگی تو شب می شود -

باور کن      فردا فراموشت کرده ام

فکر نکن به تو فکر می کنم

حال من خوب است

و فرقی نمی کند

پشت هر تماسی بلرزم

یا مثل یک قاب عکس

زل بزنم به اتاق خالی خانه ام


همین فردا می خندم و

آفتاب دندان هایم را برق می اندازد

بی خیال تو راه می روم و

حتی به ذهن پیاده رو نمی رسی

آواز می شوم و

پیچاپیچ خیابان را می رقصانم


فکر نکن به تو فکر می کنم لعنتی

حال من خوب است

اگر از عمق بغض هایم

گریه ای درنیاوری


و «دلتنگی»

آن قدر درونم رشد کرده است

که هر روز   تو را گریه می کند و 

شکل جنینی به دنیا می آورد.

--------------------------------------------

این زن همان زن است

که با دو فنجان چای

با یک سبد سیب های دست نخورده

خنده تعارفت می کرد


همان زن

که حالا ساعتی از کار افتاده است

و عقربه ی شعرهایش

به پای مرد دیگری نمی چرخد


بگو جای خالی ات را در کدام گوشه بگیرم

که خانه، نبودنت را باور کند؟

هرچه به در می گویم دهانت را ببند

چه حرف ها که به تو نمی زند!

- این چراغ های مشکوک چرا

مرا متهم می کنند

در خانه ای روشن دروغ می گویم -


انگار تو در این خانه ای و مجبورم

به اندازه ی یک عمر

وانمود کنم

{آه من بسیار خوشبختم}.

-----------------------------------------

به هر دری می زنم

فکر آغوش تو را باز می کند

رودرروی خودم می ایستم و

خط و نشان می کشم

که فکر بی فکر

دیگر ولی و اما        هرگز

اصلا به درک که سقف دو نیم شده است

به تنهایی اتاقت عادت می کنی!

به جهنم

و آتشی که از گور خانه ام بلند می شود

گرمای خاطره ای عاشقانه است

که ضجه هایم را به دیوار می کوبد


می بینی؟

هرچه پای ترک های آتش را به دیوار می کشم

برای شکست غرورم دلیل روشنی نمی شود


این خاطرات

یک مشت

واسطه ی بی مصرفند

یادهایی بی دست و پا

که به روایت هیچ اتاقی راه پیدا نمی کنند


و تنهایی

همین گوشه و کنار

مخفیانه به تو فکر می کند!


منیره حسینی

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار:1. غرور برده (picofile)

                                       2. غرور برده (gigpars)


بـی تـو دارد می رود از دسـت روح مـرده ام

بی قرارم ، ناامیدم ، خسته ام ، افسرده ام

دلخورم از خویش از احساس این دلبستـگی

بی کـلـیـد دلـگـشـایـی در دل سـرخـورده ام

داده ام از دست دستی را که برمی داشت گاه

بـار سـنـگـیــن غـمـی جـانـکـاه را از گـرده ام

با گـذشتـن از تـمـام آنچه بـود و آنچه نیسـت

شـک مـکـن از تـو خـودم را بـیـشـتـر آزرده ام

در قمـاری با دو سر حسرت به سختی باختـم

بـا دلـی غـرق شـکـسـتـن از غــرور ِ بـرده ام!


فریبا صفری نژاد


-----------------------------------------------------------


نمی خواهم که دستم را بگیری،و میخواهم صدایت دور باشد

اگر حتی تمام ساز و کارت برای عشق بازی جور باشد

دلم تب دارد وچشمم شکسته،از این آهن ربا ترسی ندارم

صدای پای تو زنجیر من شد،وشاید گوش هایم کور باشد

از این حس عجیب بی سروته! از این رویای خیس بی قراری

نمی خواهم نگاهت با دلم نه! اگر حتی دلم مجبور باشد

شکستم من،ببین این تکه یخ را،که قلبم میشود حالا در اینجا

وشاید مردمک های دوچشمت،برای این فضا هم شور باشد

دلم حق دارد از اینجا فراری،وحق دارد تو را هرگز نبخشد

برای اینکه او هم سعی دارد کمی تا قسمتی مغرور باشد


مهسا طایری


-------------------------------------------------------------------------


بـایـد از تــو از خـیـال خـام تــو هـجـرت کنـم

می روم تا اینکه خود را از غمـت راحت کنـم

مهلـت دل کنـدن از تـو نیست اما شک نکـن

دست برمی دارم از عشقـت اگر فرصت کنـم

ما نه هم نسبت ، نه هم قسمت ، نه حتی هم زبان

تا به کی بایـد بمـانـم ؟ تا به کی غیـرت کنـم ؟

تـا کـجـا بـایـد تــو را بـا ایـن و آن؟ نـامـهـربـان!

تا به کـی بایـد تـو را با دیگـران قسمـت کنـم؟

با همه آزادگی چشمـم به مـال دیگـری ست

تـا بـه دسـتـت آورم بـایـد تــو را غـارت کـنـم ؟

ما دو هم آغوش؟ دو همدل؟ دو هم...چه؟ واژه ای

نیست تا گاهی تـو را با خویش هم نسبت کنم


فریبا صفری نژاد

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار :1. برای توام (picofile)

                                        2. برای توام (gigpars)


نوشته یا ننوشته ، غزل نمای توأم

بمانی و بروی باز هم برای توأم

کمی کنار بیا با منی که از ته قلب

همیشه رام نگاه پر ادعای توأم

چه در خیال و چه خواب و میان خاطره ها

به هر بهانه به دنبال رد پای توأم

بیا و هق هق من را شبی تماشا کن

که انعکاس غریبانه ی صدای توأم

دلم گرفته و بغضم نمی شود آرام

چقدر عاشق گریه به شانه های توأم

به جز تو با همه دنیا غریبگی کردم

چرا تو منکر آنی که آشنای توأم؟ . . .

بیا و کار دلم را به ناکجا نکشان

که مشتری شده ام باز و در فضای توأم


مرضیه خدیر


---------------------------------------------------


مي‌تواني كه فريبم بدهي با نظري

پنجه‌انداخته‌اي سوي شكار دگري

آه! ديوانه آن لحظه ی چشمان توام

كه پلنگانه به قرباني خود مي‌نگري

آنچنان رد شو كه آشفته كني موي مرا

اي كه آسوده دل از بيشه ی من مي‌گذري

مرهمي‌ بهتر از اين نيست كه زخمم بزني

عشق، آماده بكن خنجر برنده تري

هيمه بر هيمه‌ ی اين آتش سوزنده بريز

تا از آن جنگل انبوه نماند اثري

نكند بوي تو را باد به هر جا ببرد

خوش ندارم دل هر رهگذري را ببري


اعظم سعادتمند

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار :1. حاشا (picofile)

                                        2. حاشا (gigpars)    


بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت

بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت

او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود

آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت

فکر میکردم که درمان تمام دردهاست

حیف،او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت

روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت

آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت

زندگی بی او برایم زندگی با درد بود

او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...


سمانه میرزایی


--------------------------------------------


فرار می کنم اما کجا ؟ نمی دانم

نمی رسم به نگاهت ، چرا ؟ نمی دانم

سکوت کردم و آخر علاقه ام لو رفت

چگونه عشق تو شد برملا ، نمی دانم

برای چشم تو کاری نداشت کشتن من

گذشت از سر جرمم و یا ... نمی دانم

غم نبودنت آنقدر سخت و مهلک نیست

که فکر بودنت این لحظه با ... نمی دانم

بیا که باور دوری برای من سخت است

صدای گریه ی من رفته تا ... نمی دانم

خدا به جای توجه به ناله های دلم

چه کار می کند این روزها نمی دانم

چقدر فاصله افتاده بین این دو نگاه

مرا که کشت جدایی تو را نمی دانم


مهرداد بابایی


-----------------------------------------


هیچ کس جزخودم مقصرنیست؛عشوه های زنانه ام کم بود

بوی گندم وسیب می پیچید؛من ولی عاشقانه ام کم بود

مطمئن بودم وپراز احساس ؛سبز بودم ولی نفهمیدم

رویشی تازه داشتم اما؛قدرت هرجوانه ام کم بود

چشم های همیشه جذابش؛شعله شعله در آتشم خشکید

من ولی با"شرارتی معصوم "؛ارتفاع زبانه ام کم بود

شک ندارم کبوتر زخمیم,در همان گرمسیر می ماند

با وجودی که عاشقش بودم ...گرمی آشیانه ام کم بود

معنی عشق را نمی فهمد ؛هرکسی گفت:"دوستت دارم"

بارها گفته بود...اما من...جرات عاشقانه  ام کم بود...


بهارحق شناس

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار:1. مبتلا (picofile)

                                       2. مبتلا (gigpars)


عشق تو قاتل ما بود و نمی‌دانستیم     

مهرش از روی ریا بود و نمی‌دانستیم

قصه‌ی آمدن من به سر کوی شما

قصه‌ی شاه و گدا بود و نمی‌دانستیم

تیشه را کوبیده بودم بر دل مغرور خویش

آب در هاون ما بود و نمی‌دانستیم

شعله عشق است و تویی شمع و منم پروانه

شعله از شمع جدا بود و نمی‌دانستیم

شعله‌ی آتش غم در دل تو پا نگرفت

دلت از عشق رها بود و نمی‌دانستیم

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی

این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو

عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار

همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم


؟؟؟


---------------------------------


وقتی دلم به مهر کسی مبتلا نبود

در سینه ام حرارت دوزخ به پا نبود

من بودم و خدای من و کوهی از غرور

دیگر کسی در عرشه ی دل ناخدا نبود

تا اینکه در میان غزل های سرکشم

آمد کسی که با غزلم آشنا نبود

او مبتلابه شعر شدو من به چشم او

بر درد لاعلاج من اما دوا نبود

دیوار بین ما که فقط اوج می گرفت

در قید و بند عشق و تب ماجرا نبود

حتی به قدر پنجره دیوار دل نداشت

از او دگر نصیب دلم جز صدا نبود

ای آسمان تو باش گواه پریدنم

در این قفس به قدر من وعشق جا نبود

قلب ستاره زیر سُم فرشیان شکست

او مستحق این همه جور و جفا نبود


سمانه گودرزی


------------------------------------------


در دلــم شوق پریدن نیست، باید پرکشید!

قلبم ازاین عشق روشن نیست، باید پرکشید

قهــوه‌ی سرد نگاه تــو  بدون قند عشق

کمتر از خونابه خوردن نیست‌، باید پرکشید

چشم‌هایت تا که شد در شعرمن شأن نزول

آیه‌ای از اشک ایمن نیست، باید پرکشید

نیست در جانــم توان دیدنت در بزم او

قلب صدچاکم از آهن نیست، باید پرکشید

بعدتو می‌میرم از این عشق اما چاره چیست!!

دیگر اینجا جای ماندن نیست، باید پرکشید


سمانه گودرزی

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) اشعار:1. شَک-دیگر نه (picofile)               

                                      2. شَک-دیگر نه (gigpars)


شک می کنم این حرفهایت راست باشد     

وقتی که میگویی دلت اینجاست ، باشد

شک می کنم وقتی که میگویی حقیقت ،

در واقعیت مثل یک رویاست ، باشد

از حس و حالت گفتی و شک دارم اما ،

این که درون قلب تو غوغاست ، باشد

رفتارهایت ، حرفهایت مهربانند

اما ... اگر که آنچه که پیداست ، باشد

حتی دلت هم با  دل من حرف می زد

شک کرده ام اما دلت روراست باشد

شک کرده ام ،شک می کنم ، شک دارم اما ،

تردید هایم ، شبهه هایم راست باشد ...


منوره السادات نمائی مرتضایی


-----------------------------------------------------


در طلب اینهمه اصرار نکن ... دیگر نه

قصه را باز تو تکرار نکن ... دیگر نه

گوشهایم پر پژواک دروغ است و ریا

بافریبی دگر اقرار نکن ... دیگر نه

لحظه ای از تب و تاب نفست بیرون رو

از گناهان دلت عار نکن ... دیگر نه

مرتکب می شوی هر روز به یک توبه ی نو

مثل یک عنصر فرار ، نکن ... دیگر نه

من که با حادثه ها از تو گذشتم دیدم

نشدی خسته ز انکار ، نکن ... دیگر نه

من کیم؟ تا که ببخشم ، تو برو خود را باش

کینه بر سینه ام انبار نکن ... دیگر نه

باشد از هرچه گذشتم که تو راضی باشی

عشق را بر دلم آوار نکن ... دیگر نه

حلقه حلقه به کمند تو گرفتارم باز

دست بر گردنم افسار نکن ... دیگر نه


مرضیه اوجی

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

 دانلود دکلمه (این) شعر:1.بدتر شد (picofile)                          

                                      2.بدتر شد (gigpars)


هر چه کردم نـشوم از تـو جـدا بدتــر شد     

از دل ما نـرود مـهـر و وفـا، بدتـر شد

مثلا خواستم این بار مـوقــر باشم

و به جای «تو» بگویم که «شما»، بدتر شد

این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد

بلکه برعکس، فقط رابطه ها بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من

بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد...

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) شعر: 1.من فکرشم نکرده بودم (picofile)              

                                     2.من فکرشم نکرده بودم (gigpars)


مـن فـکـرشم نکـرده بـودم ، با فـکـر غـیـر تــو بخوابم     

بد عادتم کردی که هر شب ، با شب بخیر تو بخوابم

من فکر میکردم کنارت ، حقمو از دنیا گرفتم

رفتارت اینقدر گرم شد که ، با عشق اشتباه گرفتم

چشماتو بد فهمیده بودم ، مثل یه حرف عاشقونه

حالت چشماتو عوض کن ، منظورتو بد میرسونه

اصلا نمیشه باورش کرد ، که بی هدف بودی همیشه

که من طرفدار تو بودم ، تو بی طرف بودی همیشه

جوری نشون میداد اوضاع ، پای من انگار گیر بودی

من که هنوزم گیجم اما ، باشه تو بی تقصیر بودی

چشماتو بد فهمیده بودم ، مثل یه حرف عاشقونه

حالت چشماتو عوض کن ، منظورتو بد میرسونه


حدیث دهقان

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) شعر: 1. تو نبودی (picofile)

                                      2. تو نبودی (gigpars)


دیشب شب رؤیای تو بود و تو نبودی     

با من یله یلدای تو بود و تو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو می‌کرد

بر لب همه نجوای تو بود و تو نبودی

دیشب که شب از آیینه‌ی ماه گل انداخت

گل سایه‌ی سیمای تو بود و تو نبودی

در باغ نظر مردم بینایی چشمم

مشتاق تماشای تو بود و تو نبودی

دیشب نفس باغچه در سایه‌ی مهتاب

خوش بو ز غزل‌های تو بود و تو نبودی

بالنده‌تر از بال بلندای خیالم

کوتاهی بالای تو بود و تو نبودی

دیشب چمن خواب من از بوی تو آشفت

خرم گل من جای تو بود و تو نبودی

با من همه جا همسفر و همسر و همسیر

اندیشه‌ی پویای تو بود و تو نبودی

دیشب ز لب چشمه صدای تو شنیدم

در گوش من آوای تو بود و تو نبودی

گفتی که غزال غزل زخمی عشقم

دل وسعت صحرای تو بود و تو نبودی

دیشب من و یاد تو غریبانه نخفتیم

در سر همه سودای تو بود و تو نبودی

بر موج جنون کشتی سرگشته‌ی جانم

طوفانی دریای تو بود و تو نبودی

دیشب لبم از سوز سخن‌های تو می‌سوخت

در من همه غوغای تو بود و تو نبودی

دل آتش نی از سفر سوختن آورد

آتش همه از نای تو بود و تو نبودی


ناصر مردانی

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|

دانلود دکلمه (این) شعر: 1.سر عشق (picofile)

                                     2.سر عشق (gigpars)


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم        

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر ز پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم


سعدی

نوشته شده در ساعت توسط شیوا|


آخرين مطالب
» Reciting 13
» Reciting 12
» Reciting 11
» Reciting 10
» Reciting 9
» Reciting 8
» Reciting 7
» Reciting 6
» Reciting 5
» Reciting 4